تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٢
پروردگار برد، در آنجا تقاضاى آنها را به درگاه الهى عرضه داشت، پاسخى شنيد كه همه چيز را براى بنىاسرائيل در اين زمينه روشن كرد.
قسمتى از اين ماجرا در سوره «بقره» آيات ٥٥ و ٥٦.
قسمتى از آن در سوره «نساء» آيه ١٥٣.
قسمت ديگرى در آيات مورد بحث.
و قسمتى هم در آيه ١٥٥ همين سوره بيان شده است.
در آيات مورد بحث، نخست مىفرمايد: «هنگامى كه موسى عليه السلام به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا خود را به من نشان ده، تا به تو بنگرم» «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْكَ».
ولى به زودى اين پاسخ را از پيشگاه پروردگار شنيد كه: «هرگز مرا نخواهى ديد» «قالَ لَنْتَراني».
«ولى به كوه بنگر، اگر به جاى خود ايستاد مرا خواهى ديد»! «وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني».
«هنگامى كه خداوند بر كوه جلوه كرد آن را محو و نابود و همسان با زمين نمود»! «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً». «١»
موسى عليه السلام از مشاهده اين صحنه هولانگيز چنان وحشت زده شده كه «مدهوش به روى زمين افتاد» «وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً».
«و هنگامى كه به هوش آمد، عرضه داشت: پروردگارا منزهى تو، من به