تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠
يعنى: در صحنه پرغوغاى زندگى اين جهان، انسان از نيروى «خرد» و «غرائز سركش» تركيب شده، و هر كدام از اين دو او را به سوئى مىكشند، در صف مقابل مدعيان دروغينى كه سوابق سوء آنها- همچون شيطان- روشن است قرار دارند كه سعى مىكنند با وسوسههاى مداوم خود، پرده بر روى عقل و خرد او بيفكنند، و او را به اميد آب، به دنبال سراب در بيابان زندگى سرگردان سازند.
تسليم شدن در برابر وسوسههاى آنها، نخستين نتيجهاش فرو ريختن لباس تقوا از اندام آدمى و آشكار شدن زشتىهاى او است.
نتيجه ديگرش، دورى از مقام قرب پروردگار و سقوط از مقام والاى انسانيت و رانده شدن از بهشت آرامش و امنيت، و افتادن در سنگلاخهاى زندگى و رنجهاى حيات مادّى مىباشد.
در اين موقع است كه نيروى عقل مىتواند به كمك او بشتابد، به زودى به فكر جبران بيفتد، و او را به درگاه خدا بفرستد، تا با شجاعت و صراحت، به گناه خويش اعتراف كند، اعترافى سازنده و آگاهانه كه نقطه عطفى در زندگى او محسوب شود.
در اين هنگام، بار ديگر دست رحمت الهى به سوى او دراز مىگردد، و او را از سقوط هميشگى رهائى مىبخشد، اگر چه كم و بيش، گرفتار آثار تلخِ وضعىِ گناه خود خواهد بود، ولى اين ماجرا درس عبرتى براى او خواهد شد، و مىتواند از اين شكست پايههاى پيروزى زندگى آينده خود را محكم كند و از اين زيان سود سرشارى در آينده ببرد.
***