تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣١
هر مؤثر بالاخره او است، او است كه به تكرار عمل، اين خاصيت را بخشيده كه به صورت «ملكه» در مىآيد.
ولى واضح است: چنين گمراهى جنبه اجبارى ندارد، بلكه ايجادكننده اسباب، خود افراد انسان هستند، اگر چه تأثير سبب، به فرمان پروردگار مىباشد (دقت كنيد).
***
در آيه بعد، به دو قسمت از نقطههاى ضعف اخلاقى اين جمعيتها كه سبب گمراهى و نابودى آنها گرديده، اشاره شده است.
نخست مىفرمايد: آنها افرادى پيمانشكن بودند، «ما براى اكثريت آنها عهد و پيمان ثابتى نيافتيم» «وَ ما وَجَدْنا لِاكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ».
اين عهد و پيمان، ممكن است اشاره به «عهد و پيمان فطرى» باشد كه خداوند به حكم آفرينش و فطرت از همه بندگان خود گرفته است؛ زيرا هنگامى كه به آنها عقل و هوش و استعداد داد، مفهومش اين بود كه از آنها پيمان گرفته، چشم و گوش باز كنند، حقايق را ببينند و بشنوند، و در برابر آن تسليم گردند.
و اين همان است كه در آيات آخر همين سوره، ذيل آيه ١٧٢ به آن اشاره شده و تحت عنوان «عالم ذر» معروف است كه به خواست خدا شرح آن در ذيل همان آيات خواهد آمد.
و نيز ممكن است اشاره به عهد و پيمانهائى باشد كه پيامبران الهى از مردم مىگرفتند، بسيارى از مردم آن را مىپذيرفتند و سپس مىشكستند.
و يا اشاره به همه پيمانها اعم از «فطرى» و «تشريعى» بوده باشد.
در هر صورت، روح پيمانشكنى يكى از عوامل مخالفت با پيامبران و اصرار در پوئيدن راه كفر و نفاق و گرفتار شدن به عواقب شوم آنها است.
سپس به عامل ديگرى اشاره كرده، مىفرمايد: «ما اكثر آنها را فاسد و خارج از اطاعت فرمان يافتيم» «وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقينَ».