تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٩
لِيُنْذِرَكُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».
يعنى اين موضوع چه جاى تعجب است؟؛ زيرا يك انسان شايسته، استعداد انجام اين رسالت را بهتر از هر موجود ديگرى دارد، به علاوه انسان است كه مىتواند رهبر انسانها شود، نه فرشتگان و نه غير آنها.
***
ولى به جاى اين كه دعوت چنين رهبر دلسوز، خيرخواه و آگاهى را بپذيرند، همه گفتههاى او را تكذيب كردند، و در برابر دعوتش سر تسليم فرود نياوردند، هر چه نوح بيشتر تبليغ مىكرد، آنها بر لجاجت و سرسختى خود مىافزودند، و همين سبب شد كه خداوند، نوح و آنها كه با او در كشتى بودند نجات داده و تكذيبكنندگان به آياتش را گرفتار غرقاب سازد و هلاك كند، مىفرمايد: «اما سرانجام او را تكذيب كردند و ما او و كسانى را كه با وى در كشتى بودند رهائى بخشيديم و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند غرق كرديم» «فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا».
و در پايان آيه، دليل اين كيفر سخت را چنين بيان مىكند: «آنها جمعيت نابينائى بودند» «إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمينَ». «١»
يعنى مردمى بودند كور دل و كور باطن كه از مشاهده چهره حقيقت محروم بودند.
و اين كوردلى نتيجه اعمال شوم و لجاجتهاى مستمر خودشان بود؛ زيرا تجربه نشان داده، هنگامى كه انسان مدتها در تاريكى بماند و يا به علل ديگرى چشم خود را ببندد و از نگاه كردن خوددارى كند، قدرت ديد خود را تدريجاً از