تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٤
مسأله مُدپرستى در لباس، نه تنها ثروتهاى زيادى را به كام خود فرو مىكشد، بلكه قسمت مهمى از وقتها و نيروهاى انسانى را نيز بر باد مىدهد.
از تاريخ زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ساير پيشوايان بزرگ استفاده مىشود كه:
آنها با مسأله تجملپرستى در لباس، سخت مخالف بودند، تا آنجا كه در روايتى مىخوانيم:
هيأتى از مسيحيان نجران به خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيدند در حالى كه لباسهاى ابريشمين بسيار زيبا كه تا آن زمان در اندام عربها ديده نشده بود در تن داشتند.
هنگامى كه به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و سلام كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ سلام آنها را نگفت، حتى حاضر نشد يك كلمه با آنها سخن بگويد.
از على عليه السلام در اين باره چاره خواستند، و علت روىگردانى پيامبر صلى الله عليه و آله را از آنها جويا شدند.
على عليه السلام فرمود: من چنين فكر مىكنم كه اينها بايد اين لباسهاى زيبا و انگشترهاى گرانقيمت را از تن بيرون كنند، سپس خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله برسند،
آنها چنين كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت، سپس فرمود:
وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ أَتَوْنِي الْمَرَّةَ الأُولى وَ إِنَّ إِبْلِيسَ لَمَعَهُمْ: «سوگند به خدائى كه مرا به حق فرستاده است، نخستين بار كه اينها بر من وارد شدند، ديدم شيطان نيز به همراه آنها است». «١»
***