تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١
ضد اسلامى پرداختهاند، متهم ساخته است!
گويا وجود كلمه «شِيَعاً» در آيه فوق كه هيچ گونه ارتباطى با مسأله تشيع و شيعه ندارد، او را به ياد اين مطالب واهى انداخته است!
نوشتههاى او بهترين پاسخ براى گفتههاى او و روشنترين شاهد براى عدم اطلاع او از تاريخ و عقايد شيعه است زيرا:
اولًا- ميان «شيعه» و «عبداللّه سبا» يهودى كه اصل وجود او از نظر تاريخ مشكوك است و به فرض وجود، كمترين نقشى در تاريخ تشيع و كتب شيعه ندارد پيوند قائل شده.
و از سوى ديگر ميان «شيعه» و «باطنيه» حتى ميان «شيعه» و «فرقه ضاله» كه از بزرگترين دشمنان شيعه هستند ارتباط قائل شده است.
در حالى كه مختصر آگاهى از تاريخ شيعه، نشان مىدهد اينها سخنان موهومى بيش نيست بلكه افترا و تهمت است.
و از همه عجيبتر، جمعيت «غُلات» را (آنها كه در حق على عليه السلام غلو كردند و او را به خدائى پذيرفتند) كه در فقه شيعه به عنوان يكى از دستههائى كه كفر آنها قطعى و مسلّم، شناخته شدهاند، به شيعه پيوند داده، و شيعيان را متهم به عبادت اهلبيت عليهم السلام و امثال آن كرده است!
مسلماً اگر نويسنده «المنار» تحت تأثير پيشداورىهاى نادرست و تعصبهاى ناروا نبود، و به خود اجازه مىداد عقائد شيعه را از خود شيعه بشنود و در كتابهاى خود شيعه بخواند، نه در كتب دشمنان آنها، به خوبى مىدانست كه اين نسبتها نه تنها دروغ و افترا است، كه مضحك و خندهآور است.
و عجيبتر از مطلب پيش اين كه: پيدايش شيعه را به ايرانيان نسبت دادهاند در حالى كه قرنها پيش از آن كه ايرانىها شيعه باشند، تشيع در «عراق»،