تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٨
تَعُودُونَ».
***
در آيه بعد، چگونگى عكسالعملهاى مردم در برابر اين دعوت (دعوت به سوى نيكىها و توحيد و معاد) را بيان مىكند مىفرمايد: «توفيق خداوند شامل حال گروهى شد و آنها را به راه حق هدايت كرد، در حالى كه گروه ديگرى گمراهى بر آنان مسلّم گرديد» «فَريقاً هَدى وَ فَريقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ». «١»
و براى اين كه كسى تصور نكند: بدون جهت خداوند، طايفهاى را هدايت مىكند و جمع ديگرى را گمراه، در جمله بعد اضافه مىكند: «گروه گمراهان همانها بودند كه شياطين را اولياى خود انتخاب كرده بودند، و به جاى ولايت پروردگار ولايت شيطان را پذيرفتند» «إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ».
و عجب اين كه با تمام گمراهى و انحراف «چنين مىپنداشتند:
هدايتيافتگان واقعى آنها هستند» «وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ».
اين حالت، مخصوص كسانى است كه در طغيان و گناه فرو روند، و آن چنان غرق فساد، تباهى، انحراف و بتپرستى گردند كه حسّ تشخيص آنها به كلى دگرگون شود، زشتىها را زيبائى، و گمراهىها را هدايت، پندارند، و در اين حال درهاى هدايت به كلى بر روى آنها مسدود خواهد شد، و اين همان چيزى است كه خودشان براى خويشتن فراهم ساختهاند.
***