تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٩
حيات پيامبر صلى الله عليه و آله بود، جمله «إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدِى» هيچ لزومى نداشت؛ زيرا وقتى سخن مخصوص زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، درباره بعد از او سخن گفتن، كاملًا نامناسب است (و به اصطلاح اين استثناء جنبه منقطع پيدا مىكند كه بر خلاف ظاهر كلام مىباشد).
بنابراين، وجود اين استثناء به خوبى نشان مىدهد كه: گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله ناظر به زمان بعد از مرگ او نيز بوده است، منتها براى اين كه اشتباه نشود و كسانى على عليه السلام را به نبوت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بر نگزينند، مىفرمايد:
تو همه اين مقامها را دارى، ولى بعد از من پيامبر نخواهى بود، بر اين اساس، مفهوم كلام پيامبر صلى الله عليه و آله اين مىشود كه تو تمام مقامات هارون را دارى، نه تنها در حيات من، بعد از وفات من هم اين مقامات ادامه خواهد يافت (جز مقام نبوت).
و به اين ترتيب، روشن مىشود: تشبيه على عليه السلام به هارون از نظر مقامات است، نه از نظر مدت ادامه اين مقامات، هارون عليه السلام نيز اگر زنده مىماند مسلماً هم مقام جانشينى موسى را داشت و هم مقام نبوت را.
و با توجه به اين كه: هارون طبق صريح قرآن، هم مقام وزارت و معاونت موسى عليه السلام را داشت، هم شريك در رهبرى (تحت نظر موسى)، و هم پيامبر بود، تمام اين مقامات به جز نبوت براى على عليه السلام ثابت مىگردد، حتى بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به گواهى جمله «إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدِى».
ايراد سوم- آيا دو رهبر در يك زمان ممكن است؟
ايراد ديگرى كه در اين زمينه شده است اين است كه: لازمه استدلال به اين حديث، آن است كه على عليه السلام حتى در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله منصب ولايت و رهبرى امت را داشته است، در حالى كه دو امام و دو رهبر در عصر واحد ممكن نيست؟