تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٨
دستورش برمىگردد، كه علمش محدود باشد و اشتباه كند و از دستور خود پشيمان گردد، اما آن كس كه احاطه علمى به همه چيز دارد، تجديدنظر براى او ممكن نيست.
سپس براى اين كه به آنها حالى كند از تهديدهايشان هراسى ندارد و محكم بر جاى خود ايستاده است، مىگويد: «ما فقط به خدا توكّل مىكنيم» «عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا».
و سرانجام براى اين كه حسن نيت خود را ثابت كند، و چهره حقيقتطلبى و مسالمتجوئى خويش را آشكار سازد، تا دشمنانش او را متهم به ماجراجوئى و غوغاطلبى نكنند، مىفرمايد: «پروردگارا ميان ما و جمعيت ما به حق حكم و داورى كن، و مشكلات و گرفتارىهاى ما را برطرف ساز، و درهاى رحمتت را به سوى ما بگشا كه بهترين گشايندگانى» «رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحينَ».
از «ابن عباس» نقل شده كه مىگويد: من معنى «فتح» را در آيه فوق نمىدانستم، تا اين كه شنيدم زنى به شوهر خود مىگفت: أُفاتِحُكَ بِالْقاضِى: يعنى «تو را به داورى پيش قاضى مىطلبم»، فهميدم «فتح» در اين گونه موارد به معنى داورى و حكومت است، (زيرا قاضى مشكل كار طرفين دعوا را مىگشايد). «١»
***