تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩
همان بحث نيز خاتمه مىيابد.
در آيه نخست، در برابر عقائد و ادعاهاى دور از منطق مشركان و بتپرستان، خداوند به پيامبرش دستور مىدهد به آنها «بگو: پروردگار من مرا به راه راست كه نزديكترين راهها است هدايت كرده است» (اين راه راست همان جاده توحيد و يكتاپرستى و در هم كوبيدن آئين شرك و بتپرستى است) «قُلْ إِنَّني هَداني رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ».
جالب توجه اين كه: اين آيه، و چند آيه ديگر، با جمله: قُلْ: «بگو» شروع مىشود، و شايد هيچ سورهاى در قرآن، اين اندازه، اين جمله در آن تكرار نشده باشد.
اين در حقيقت درگيرى شديد پيامبر صلى الله عليه و آله در اين سوره با منطق مشركان را منعكس مىكند.
و نيز راه هر گونه بهانه را بر آنها مىبندد؛ زيرا تكرار كلمه «قُلْ» نشانه اين است كه: تمام اين گفتگوها به فرمان خدا و به تعبير ديگر عين منطق پروردگار است، نه نظرات شخص پيامبر صلى الله عليه و آله.
روشن است ذكر كلمه «قُلْ» در اين آيات، و مانند آنها در متن قرآن، براى حفظ اصالت قرآن و نقل عين كلماتى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله وحى شده و به تعبير ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ گونه تغييرى در الفاظى كه بر او وحى مىشد نمىداد و حتى كلمه «قُلْ» را كه خطاب پروردگار به او است، عيناً ذكر مىكرد.
آنگاه اين «صراط مستقيم» را در اين آيه و دو آيه بعد توضيح مىدهد:
نخست مىفرمايد: «آئينى است مستقيم در نهايت راستى و درستى، ابدى و جاويدان» و قائم به امور دين و دنيا و جسم و جان «ديناً قِيَماً». «١»