تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٦
جائى كه درباره يك مخلوق چنين قضاوت كنيم درباره خداوند بزرگ چگونه مىتوانيم بگوئيم چون قابل مشاهده نيست به او ايمان نمىآوريم؟ با اين كه آثارش همه جا را پر كرده است.
احتمال ديگرى در زمينه تفسير اين آيه داده شده است و آن اين كه:
موسى عليه السلام به راستى براى خودش تقاضاى مشاهده كرد.
ولى منظور او مشاهده با چشم نبود كه لازمه آن جسميت بوده باشد، و با مقام موسى عليه السلام سازگار نباشد، بلكه منظور يك نوع ادراك و مشاهده باطنى بوده است، يك شهود كامل روحى و فكرى.
زيرا بسيار مىشود كلمه «رؤيت» در اين معنى به كار مىرود، مثلًا مىگوئيم:
«من در خودمان اين قدرت را مىبينم كه اين كار را انجام دهيم».
در حالى كه قدرت، چيز قابل مشاهدهاى نيست، بلكه منظور اين است: ما به وضوح اين حالت را در خودمان مىيابيم.
موسى عليه السلام مىخواست به چنين مقامى از شهود و معرفت برسد، در حالى كه رسيدن به چنين مقامى در دنيا ممكن نيست، اگر چه در آخرت كه عالم شهود و عالم بروز است، امكان دارد.
ولى خداوند در پاسخ موسى عليه السلام گفت: چنين رؤيتى هرگز براى تو ممكن نيست و براى اثبات مطلب، جلوهاى بر كوه كرد و كوه از هم متلاشى شد، و بالاخره موسى عليه السلام از اين درخواست توبه نمود. «١»
ولى اين تفسير، از جهاتى بر خلاف ظاهر آيه مورد بحث است، و لازمه آن ارتكاب مجاز از چند جهت مىباشد. «٢»