تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٢
گاهى اين امواج صوتى از لابلاى «شجره وادى ايمن».
و گاهى در كوه «طور» به گوش موسى عليه السلام مىرسيد.
و اين كه: بعضى از افرادى كه جمود بر الفاظ دارند پنداشتهاند اين گونه آيات دليل بر تجسم خدا است، بسيار بىاساس است.
البته شك نيست كه اين كلام چنان بوده است كه: موسى عليه السلام با شنيدن آن، شك نداشت كه از طرف خداوند و براى سخن گفتن با او است.
اين علم براى موسى عليه السلام يا از طريق وحى و الهام حاصل شده بود و يا از قرائن ديگر.
***
٣- محتواى الواح!
از تعبير «مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً» چنين استفاده مىشود كه: همه مواعظ و اندرزها و مسائل لازم در الواح موسى عليه السلام نبود؛ زيرا مىگويد: «از هر چيزى، اندرزى براى او نوشتيم».
و اين به خاطر آن است كه آئين موسى عليه السلام آخرين آئين و شخص موسى عليه السلام خاتم انبياء نبود، و مسلماً در آن زمان به مقدار استعداد مردم، احكام الهى نازل گشت.
ولى هنگامى كه مردم جهان به آخرين مرحله از تعليمات انبياء رسيدند، آخرين دستور كه شامل همه نيازمندىهاى مادى و معنوى مردم بود نازل گرديد.
و از اينجا روشن مىشود اين كه: در بعضى از روايات در زمينه ترجيح مقام على عليه السلام بر مقام موسى عليه السلام آمده است كه على عليه السلام آگاه به همه قرآن بود و در قرآن بيان همه چيز آمده است: «نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء» «١»
در حالى كه در