تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦
يك ارشاد است، نه فرمان، و به اين ترتيب آدم عليه السلام تنها مخالفت نهى ارشادى كرد، نه عصيان و گناه واقعى.
ولى تفسير اول صحيحتر به نظر مىرسد؛ زيرا نهى ارشادى، احتياج به آمرزش و غفران ندارد، در حالى كه آدم عليه السلام- همان طور كه در آيه بعد مىخوانيم- از خداوند تقاضاى غفران و آمرزش كرد.
به علاوه، دوران بهشت همان طور كه در جلد اول در ذيل آيات مربوط به آدم عليه السلام گفتيم، يك دوران تعليماتى براى آدم عليه السلام محسوب مىشد: دوران آشنائى با تكاليف و امر و نهى پروردگار، دوران شناختن دوست از دشمن و دوران ديدن نتيجه عصيان، و مخالفت فرمان خدا، و قبول وسوسههاى شيطان، و مىدانيم:
نهى ارشادى در حقيقت تكليف نيست و مسئوليت نمىآورد.
در پايان اين بحث، يادآور مىشويم: گر چه كلمه «نهى» و «عصيان» و «غفران» و «ظلم»، همه در بدو نظر به معنى گناه مطلق و حقيقى و آثار آن است ولى با توجه به مسأله عصمت انبياء كه با دليل عقلى و نقلى ثابت شده، تمام اين تعبيرها، حمل بر «گناه نسبى» مىشود، و اين موضوع با توجه به عظمت مقام آدم عليه السلام و ساير انبياء زياد دور از ظاهر لفظ نيست.
***