تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٣
مىشود كه: منظور تنها نعمتهاى گوناگون دنيا است كه هر كسى اعم از نيكوكار و بدكار، سهمى از آن دارد و به هنگام مرگ پايان مىگيرد، نه كيفرها و مجازاتهاى الهى كه با مرگ پايان نمىيابد.
و تعبير به «كتاب» از اين مقدّرات، به خاطر آن است كه شباهت به مسائلى دارد كه سهمبندى و نوشته مىشود.
به هر حال از لحظه مرگ مجازاتهاى آنها شروع مىشود، نخستين بار با توبيخ و سرزنش فرشتگان پروردگار كه مأمور گرفتن جانشان هستند روبرو مىشوند، «آنها مىپرسند كجا هستند معبودهائى كه غير از خدا مىپرستيديد» «قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ».
يك عمر از آنها دم مىزديد و همه چيز خود را نابخردانه در پاى آنها مىريختيد؟!
آنها چون دست خود را از همه چيز كوتاه مىبينند و پندارهائى را كه درباره معبودهاى ساختگى داشتند همچون نقش بر آب مشاهده مىكنند، در پاسخ مىگويند: «آنها همه گم شدند و از ما دور گشتند» «قالُوا ضَلُّوا عَنَّا».
اثرى از آنها نمىبينيم و هيچ گونه قدرتى بر دفاع از ما ندارند، و تمام عبادات ما براى آنها بيهوده بود.
سرانجام مىافزايد: «و به اين ترتيب خودشان بر ضد خود گواهى مىدهند كه كافر بودند» «وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرينَ».
گر چه ظاهر مسأله اين است كه فرشتگان سؤالى مىكنند و آنها نيز پاسخ مىگويند، ولى در واقع اين يكى از مجازاتهاى روانى براى آنها است كه آنها را متوجه وضع ناگوارى كه بر اثر اعمالشان دامن آنها را گرفته است مىنمايند و به آنها نشان مىدهند كه: