تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٥
پيامبر بزرگ الهى و رهبر امت آن چنان با اهميت تلقى شد كه مجازات بسيار شديدى از طرف خداوند براى آن تعيين گرديد. «١»
نهى آدم از «شجره ممنوعه» نيز يك نهى تحريمى نبود، بلكه نهى از ترك اولى بود، ولى با توجه به موقعيت آدم، با اهميت تلقى شد و ارتكاب مخالفت با اين نهى (هر چند نهى كراهتى بود) موجب چنان مؤاخذه و مجازاتى از طرف خدا گرديد.
اين احتمال نيز از طرف بعضى از مفسران داده شده است كه: نهى آدم از شجره ممنوعه، «نهى ارشادى» بود، نه «نهى مولوى».
توضيح اين كه:
گاهى خداوند از چيزى نهى مىكند به عنوان اين كه صاحب اختيار انسان و مولاى او است، و اطاعت فرمانش بر هر انسانى لازم است، چنين نهيى را «نهى مولوى» نامند.
اما گاهى از چيزى نهى مىكند، تنها به خاطر اين كه به انسان بگويد، ارتكاب اين عمل اثر نامطلوبى براى او دارد، درست همانند نهى طبيب از غذاهاى مضر و زيانبخش.
شك نيست: اگر بيمار مخالفت دستور طبيب را كند، نه توهينى به او كرده و نه مخالفتى با شخص او نموده است.
بلكه ارشاد و راهنمائى او را ناديده گرفته و خود را به زحمت انداخته است.
در مورد داستان آدم عليه السلام نيز خداوند به او فرموده بود: خوردن از شجره ممنوعه نتيجهاش بيرون رفتن از بهشت و افتادن در زحمت و رنج است، اين