تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧
معاد به طور فشرده تشريح شده است.
نخست مىفرمايد: «اى پيامبر! به آنان بگو پروردگار من به عدالت دستور داده است» «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ».
مىدانيم عدالت مفهوم وسيعى دارد كه همه اعمال نيك را در بر مىگيرد؛ زيرا حقيقت عدالت آن است كه: هر چيز را در مورد خود به كار برند و به جاى خود نهند.
گر چه ميان «عدالت» و «قسط» تفاوتى وجود دارد:
عدالت آنجا گفته مىشود كه انسان حق هر كس را بپردازد، و نقطه مقابلش، آن است كه ظلم و ستم كند و حقوق افراد را از آنها دريغ دارد، و به آنها ندهد.
ولى قسط مفهومش آن است كه حق كسى را به ديگرى ندهد، و به تعبير ديگر «تبعيض» روا ندارد، و نقطه مقابلش آن است كه حق كسى را به ديگرى دهد.
در عين حال، مفهوم وسيع اين دو كلمه مخصوصاً- به هنگامى كه جدا از يكديگر استعمال مىشوند- تقريباً مساوى است و به معنى رعايت اعتدال در همه چيز، همه كار و هر چيز را به جاى خويش قرار دادن مىباشد.
آنگاه دستور به يكتاپرستى و مبارزه با هر گونه شرك داده، مىفرمايد: «توجه قلب خويش را در هر مسجدى و هر عبادتى به او كنيد» «وَ أَقيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ»، و از ذات پاك او به سوى ديگر منحرف نشويد.
«او را بخوانيد و دين و آئين خود را خالص و مخصوص او قرار دهيد» «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ».
پس از تحكيم پايه توحيد، توجه به مسأله معاد و رستاخيز كرده، مىفرمايد:
«همان گونه كه شما را در آغاز آفريد، دگر بار در قيامت باز مىگرديد» «كَما بَدَأَكُمْ