تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٥
پاسخ: شك نيست كه در آن حال يك نوع اضطرار بر آنها حكومت مىكرده، ولى مسلماً بعداً كه خطر برطرف شد، مىتوانستند ادامه راه را با اختيار خود بپيمايند و به اين پيمان وفادار نمانند، كما اين كه برخى از آنها به اين پيمان وفادار نماندند.
به علاوه اجبار و اكراه در عقيده معنى ندارد، ولى در برنامههاى عملى كه ضامن خير و سعادت انسان است چه مانعى دارد كه با اجبار مردم را به آن وادار كنند؟
اگر كسى را به اجبار وادار به ترك اعتياد و يا رفتن از راه امن و امان و خوددارى از راه خطرناك كنند، عيب دارد؟
***
٢- چگونه كوه بالاى سر آنها قرار گرفت؟
سؤال اين است: اين كوه چگونه بالاى رفت؟
در پاسخ بايد گفت:
بعضى از مفسران معتقدند: به فرمان خدا كوه طور از جا كنده شد و همچون سايبانى بر سر آنها قرار گرفت.
بعضى ديگر مىگويند: بر اثر يك زلزله شديد كوه چنان تكان خورد كه افراد پاى كوه، سايه قسمت بالاى آن را بر سر خود مشاهده كردند.
اين احتمال نيز وجود دارد كه: قطعه عظيمى از كوه كنده شد، و در يك لحظه زودگذر بر فراز سر آنها قرار گرفت، سپس از آنجا گذشت و به كنارى افتاد.
در هر حال، شك نيست: اين يك موضوع خارقالعاده بوده، نه يك جريان طبيعى.
موضوع ديگرى كه بايد در آيه، مورد توجه قرار گيرد اين است كه: