تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨
دارِهِمْ جاثِمينَ».
«جاثِم» در اصل از ماده «جثم» (بر وزن خشم) به معنى نشستن روى زانو و توقف در يك مكان است، و بعيد نيست اين تعبير، اشاره به آن باشد كه هنگام وقوع زلزله شديد آنها در خواب خوش فرو رفته بودند، ناگهان به پا خاستند همين كه بر سر زانو نشستند، حادثه به آنها مهلت نداد و بر اثر وحشت و ترس و يا فرو ريختن ديوارها و يا صاعقهاى كه با آن زلزله همراه بود، جان خود را در همان حالت از دست دادند!
***
در آخرين آيه مورد بحث مىفرمايد: «بعد از اين جريان، صالح از آنها روى برتافت و به آنها گفت: من حق رسالت پروردگارم را ادا كردم و آنچه گفتنى بود به شما گفتم و از نصيحت و خيرخواهى كوتاهى نكردم، لكن شما نصيحتكنندگان را دوست نداريد» «فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لاتُحِبُّونَ النَّاصِحينَ».
***
نكتهها:
١- قوم ثمود به چه وسيله نابود شدند؟
در اينجا يك سؤال پيش مىآيد و آن اين كه: از آيه ماقبل آخر استفاده مىشود كه وسيله نابودى اين قوم سركش، «زلزله» بود، اما از آيه ١٣ سوره «فصلت» بر مىآيد كه «صاعقه» آنها را نابود كرد، و در آيه ٥ سوره «حاقه» مىخوانيم: فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ: يعنى «قوم ثمود به وسيله يك عامل ويرانگر از ميان رفتند»، آيا در ميان اين تعبيرات، تضادى وجود دارد؟
پاسخ اين سؤال را مىتوان در يك جمله خلاصه كرد: و آن اين كه هر سه