تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠١
مقدرات خويش را به دست او بسپارد؟!
جالب اين كه: در گفتار موسى عليه السلام در آيه فوق، مىخوانيم كه به آنها مىگويد:
«شما جمعيتى هستيد كه در جهالت به طور مستمر غوطهوريد» (چون «تَجْهَلُونَ» فعل مضارع است و غالباً دلالت بر استمرار مىكند) به خصوص اين كه متعلق جهل، در آن بيان نشده و اين خود دليل بر عموميت و توسعه آن مىباشد.
از همه جالبتر اين كه: بنىاسرائيل، با جمله اجْعَلْ لَنا إِلهاً: «معبودى براى ما قرار بده» نشان دادند كه ممكن است چيزى كه هرگز منشأ اثرى نبوده، نه زيانى داشته و نه سودى دارد، با انتخاب و قرارداد و گذاردن نام بت و معبود بر آن، ناگهان سرچشمه آثارى گردد، پرستش آن انسان را به خدا نزديك كند، و بىاحترامى به آن، دور، عبادتش سرچشمه خير و بركت، و تحقيرش منشأ ضرر و زيان گردد، و اين نهايت جهل و بىخبرى است.
درست است كه منظور بنىاسرائيل اين نبوده براى ما معبودى بساز كه خالق جهان باشد، بلكه منظورشان اين بوده معبودى بساز كه با پرستش آن به خدا نزديك شويم و مايه خير و بركت گردد.
ولى آيا با يك نامگذارى و يا مجسمهسازى، ممكن است يك موجود بىروح و بىخاصيت، ناگهان سرچشمه اين خواص و آثار گردد؟ آيا چيزى جز خرافه و جهل و خيالات واهى و پندارهاى بىاساس مىتواند چنين كارى را توجيه كند؟! «١»
***