تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥
لوط مىخواستند، اين پيامبر و پيروانش را متهم به «تظاهر و رياكارى» كنند، همان طور كه بسيار شنيدهايم و در اشعار خواندهايم كه افراد شرابخوار و آلوده، افراد پاك را به رياكارى متهم مىكنند، و «خرقه آلوده به شراب خويش» را از «سجاده زاهد» برتر مىشمارند، و اين يك نوع تبرئه كاذب است كه اين آلودگان بدبخت براى خود دست و پا مىكنند.
***
با توجه به آنچه در سه آيه فوق بيان شد، هر داور منصفى مىتواند حكم محكوميت چنين قوم و ملتى را صادر كند كه در برابر پند و اندرز منطقى و نصيحت و خيرخواهى يك مصلح بزرگ اجتماعى، تنها متوسل به زور و تهديد و تهمت شوند.
لذا در آيه بعد مىفرمايد: «چون كار به اينجا رسيد ما لوط و پيروان واقعى و خاندانش را كه پاكدامن بودند، نجات بخشيديم جز همسرش كه او را در ميان قوم تبهكار رها ساختيم؛ زيرا او از نظر عقيده و آئين و مذهب با آنان هماهنگ بود» «فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ». «١»
بعضى گفتهاند: كلمه «أَهْل» گر چه معمولًا به خويشاوندان نزديك گفته مىشود، ولى در آيه بالا به پيروان راستين او نيز اطلاق شده يعنى آنها نيز جزء خانواده او محسوب شدهاند.
ولى به طورى كه از آيه ٣٦ سوره «ذاريات» برمىآيد هيچ كس از قوم لوط جز خانواده و كسان نزديك او ايمان نياوردند، بنابراين «اهل» در اينجا به همان معنى اصلى يعنى بستگان نزديك است.