تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤
مختصرى كند، شك نيست كه اين كمك، هر چند ناچيز باشد، كار حرامى نيست بلكه مستحب است.
ولى هر كس آن را بشنود مذمت مىكند، آن چنان كه گوئى گناهى مرتكب شده است و اين به خاطر آن است كه: از چنان انسان ثروتمند و باايمانى انتظار بسيار بيشترى مىرود.
به همين نسبت، اعمالى كه از بزرگان درگاه پروردگار، سر مىزند، با موقعيت ممتازشان سنجيده مىشود، و گاهى با مقايسه به آن، كلمه «عصيان» و «ذنب» (گناه) بر آن اطلاق مىگردد.
فى المثل نمازى كه ممكن است از يك فرد عادى، نماز ممتازى باشد براى اولياى حق، گناه محسوب شود؛ زيرا يك لحظه غفلت در حال عبادت، براى آنها شايسته نيست.
بلكه بايد با توجه به علم و تقوا و موقعيتشان به هنگام عبادت، غرق در صفات جلال و جمال خدا باشند.
ساير اعمال آنها غير از عبادات نيز چنين است، و با توجه به موقعيت آنها سنجيده مىشود، به همين دليل، اگر يك «ترك اولى» از آنها سرزند، مورد عتاب و سرزنش پروردگار قرار مىگيرند (منظور از ترك اولى اين است كه انسان كار بهتر را رها كند و به سراغ كار خوب يا مباحى برود).
در روايات اسلامى مىخوانيم: گرفتارى يعقوب عليه السلام و كشيدن آن همه زجر فراق فرزند، به خاطر آن بود كه: نيازمند روزهدارى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه او آمد و او از كمك به وى غفلت نمود و آن فقير، گرسنه و دلشكسته بازگشت.
اين كار اگر از يك فرد عادى سر زده بود، شايد آن قدر مهم نبود اما از يك