تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥١
زيرا كه اين موسى مردى كه ما را از ملك مصر بيرون آورد نمىدانيم كه وى را چه واقع شد.
و هارون به ايشان گفت: گوشوارههاى زرينى كه در گوشهاى زنان و پسران و دختران شمايند، بيرون كرده نزد من بياوريد- پس تمامى قوم گوشوارههاى زرينى كه در گوشهاى ايشان بودند بيرون كرده به هارون آوردند.
و آنها را از دست ايشان گرفته، آن را به آلت حكاكى تصوير نموده، از آن گوسالهاى ريخته شده ساخت و گفتند كه اى اسرائيل اينانند خدايان تو كه تو را از زمين مصر بيرون آوردند ...».
و به دنبال آن مراسمى را كه هارون براى قربانى كردن در برابر اين بت تعيين كرده بود بيان مىكند!
سپس ضمن شرح مفصلى اشاره به بازگشت موسى عليه السلام و خشمناك شدن او و انداختن الواح «تورات» كرده مىگويد:
«و موسى به هارون گفت كه اين قوم به تو چه كردند كه به اين گناه عظيم ايشانرا مرتكب گردانيدى؟!
و هارون گفت كه غضب آقايم افروخته نشود كه اين قوم را مىدانى كه مايل به بدى هستند ...»!
آنچه در بالا گفته شد قسمتى از داستان گوسالهپرستى بنىاسرائيل در «تورات» كنونى با عين عبارت بود، در حالى كه خود «تورات» اشاره به مقام برجسته هارون در فصول ديگر كرده از جمله تصريح مىكند بعضى از معجزات موسى عليه السلام به دست هارون آشكار گشت (فصل هشتم از سفر خروج «تورات»).
و هارون را به عنوان پيغمبر از طرف موسى عليه السلام معرفى مىكند (فصل هشتم از سفر خروج).