تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٤
و زيادهروى بودند.
جالب توجه اين كه: آيه نخست، مطلب را به طور سربسته، و آيه دوم به وضوح بيان مىكند، و اين، يكى از فنون بلاغت براى بيان مسائل مهم مىباشد، هر گاه كسى كار بسيار بدى انجام دهد، سرپرست آگاه و بيدارش، براى اهميت موضوع به او مىگويد: «تو گناه بزرگى انجام دادهاى»! و هر چه مىگويد: چه كردهام؟ باز مىگويد: گناه بزرگى انجام دادهاى! سرانجام پرده از روى آن برداشته و آن را تشريح مىكند، اين طرز بيان، فكر طرف را تدريجاً آماده مىسازد تا به اهميت عمل خلاف خويش واقف گردد.
***
آنگاه به جواب لجوجانه و غير منطقى قوم لوط اشاره كرده، مىفرمايد: «آنها هيچ گونه جوابى در برابر دعوت اين پيامبر خيرخواه، دلسوز و مصلح نداشتند جز اين كه با خشم و عصبانيت گفتند: لوط و پيروان او را از شهر خود بيرون كنيد، كه مردمى پاكند و گناه نمىكنند» «وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ».
گناهشان چيست؟ گناهشان اين است كه مردمى پاكند و پاكى كم گناهى نيست!
اينها نه تنها با ما همصدا نمىشوند، كه مزاحم ما نيز هستند!
و اين جاى تعجب نيست كه يك جمعيت آلوده و گناهكار، افراد پاكدامن را به جرم پاكدامنى از خود برانند، آنها چنين افرادى را مزاحم شهوات خويش مىبينند، و نقاط قوت و افتخار چنين پاكدامنانى در نظر آنها نقطه ضعف و عيب به حساب مىآيد!
اين احتمال نيز در تفسير جمله «إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ» وجود دارد، كه قوم