تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٧
و از سوى ديگر مىديدند با وجود «ناقه» كه معجزه صالح محسوب مىشد، سمپاشىهاى آنها به جائى نمىرسد، تصميم به نابود كردن ناقه گرفتند، و قبل از هر چيز «آن را پى كردند و كشتند و از فرمان خدا سر برتافتند» «فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ». «١»
و به اين نيز قناعت نكردند بلكه به سراغ صالح عليه السلام رفتند و صريحاً به او «گفتند: اگر تو فرستاده خدا هستى هر چه زودتر عذاب الهى را به سراغ ما بفرست» «وَ قالُوا يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلينَ».
يعنى ما كمترين واهمهاى از تهديدهاى تو نداريم و اين تهديدها همه بىاساس است.
اين سخن در حقيقت، بر پا ساختن يك نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح و براى تضعيف روحيه صالح و مؤمنان بود.
***
سپس نتيجه اين سرپيچى و تهديد و كفر آنها را چنين بازگو مىكند:
هنگامى كه آنها ستيزهجوئى و طغيانگرى را به آخر رساندند و آخرين بارقه آمادگى ايمان را در وجود خود خاموش ساختند، مجازات الهى كه طبق قانون انتخاب اصلح، و از ميان بردن موجودات فاسد و مفسد صورت مىگيرد، به سراغ آنها آمد.
«لرزهاى آن چنان قصرها و خانههاى مستحكمشان را تكان داد و فرو ريخت و زندگى پر زرق و برق آنها را در هم كوبيد كه صبحگاهان تنها جسم بىجان آنها در خانههايشان باقى مانده بود» «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا في