تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٠
و از آنجا كه عربها علاقه خاصى به ابراهيم عليه السلام نشان مىدادند و حتى آئين خود را به عنوان آئين ابراهيم عليه السلام معرفى مىكردند، اضافه مىكند: «آئين واقعى ابراهيم همين است كه من به سوى آن دعوت مىكنم» «مِلَّةَ إِبْراهيمَ»، نه آنچه شما به او بستهايد.
همان ابراهيم كه «از آئين خرافى زمان و محيط، اعراض كرد، و به حق، يعنى آئين يكتاپرستى روى آورد» «حَنيفاً».
«حَنِيف» به معنى شخص يا چيزى است كه تمايل به سوئى پيدا كند، ولى در اصطلاح قرآن، به كسى گفته مىشود كه از آئين باطل زمان خود روى گرداند و به آئين حق توجه كند.
اين تعبير، گويا پاسخى است به گفتار مشركان كه مخالفت پيامبر را با آئين بتپرستى كه آئين نياكان عرب بود، نكوهش مىكردند، يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ آنها مىگويد: اين سنتشكنى و پشت پا زدن به عقائد خرافى محيط، تنها كار من نيست، ابراهيم عليه السلام كه مورد احترام همه ما است نيز چنين كرد.
سپس براى تأكيد مىافزايد: «او هيچ گاه از مشركان و بتپرستان نبود» «وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ».
بلكه او قهرمان بتشكن و مبارز پويا و پىگير با آئين شرك بود.
تكرار جمله «حَنِيْفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ» در چند مورد از آيات قرآن با ذكر كلمه «مُسْلِماً» يا بدون آن، براى تأكيد روى همين مسأله است كه ساحت مقدس ابراهيم عليه السلام كه عرب جاهلى به او افتخار مىكرد، از اين عقائد و اعمال غلط پاك بود. «١»
***