تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤
شما را به اين كارها دعوت مىكنم، سپس آيات سهگانه فوق، كه مشتمل بر دستورات دهگانه بود را تلاوت كرد.
هنگامى كه «اسعد» اين سخنان پر معنى و روحپرور را كه با نهاد و جانش آشنا بود شنيد، به كلى منقلب شد و فرياد زد: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَاّ اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ».
اى رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد، من اهل «يثرب»، از طايفه خزرجم، ارتباط ما با برادرانمان از طايفه «اوس» بر اثر جنگهاى طولانى گسسته، شايد خداوند به كمك تو اين پيوند گسسته را برقرار سازد.
اى پيامبر! ما وصف تو را از طايفه يهود شنيده بوديم و همواره ما را به ظهور تو بشارت مىدادند، ما اميدواريم شهر ما «هجرتگاه» تو گردد؛ زيرا يهود از كتب آسمانى خود به ما چنين خبر دادند، شكر مىكنم كه خدا مرا به سوى تو فرستاد.
به خدا سوگند! جز براى بستن پيمان جنگى بر ضد دشمنان به «مكّه» نيامده بودم، ولى خداوند مرا به پيروزى بزرگترى نائل كرد.
سپس رفيق او «ذكوان» نيز مسلمان شد و هر دو از پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضا كردند مبلّغى همراه آنها به «مدينه» بفرستد تا قرآن را به مردم تعليم دهد، به اسلام دعوت نمايد و آتش جنگها خاموش گردد.
پيامبر صلى الله عليه و آله «مصعب بن عمير» را همراه آنها به «مدينه» فرستاد و از آن زمان پايههاى اسلام در «مدينه» گذاشته شد و چهره «مدينه» دگرگون گشت. «١»
***