تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٣
١٧١ وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
ترجمه:
١٧١- و (نيز به خاطر بياور) هنگامى را كه كوه را همچون سايبانى بر فراز آنها بلند كرديم، آن چنان كه گمان كردند بر آنان فرود مىآيد؛ (گفتيم:) آنچه را به شما دادهايم، با قوت بگيريد! و آنچه را در آن است، به ياد داشته باشيد، (و عمل كنيد،) تا پرهيزگار شويد!
تفسير:
آخرين سخن درباره قوم يهود
«نَتَقْنا» از ماده «نَتْق» (بر وزن قَلْع) در اصل، به معنى كندن چيزى از جايش و به سوى ديگرى پرتاب كردن است، به زنانى كه زياد فرزند مىآورند نيز «ناتق» مىگويند؛ زيرا به آسانى فرزند را از محيط رحم جدا كرده و به خارج مىگذارند.
اين آيه آخرين آيهاى است كه در اين سوره پيرامون زندگى بنىاسرائيل سخن مىگويد و در آن سرگذشت ديگرى را به جمعيت يهود يادآور مىشود، سرگذشتى كه هم درس عبرت است و هم دليل بر سپردن يك پيمان، مىفرمايد:
«به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را بالاى سر آنها قرار داديم، آن چنان كه گوئى سايبانى بر سر آنها بود» «وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ».
«آن چنان كه آنها گمان بردند بر سرشان سقوط خواهد كرد» «وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ».
وحشت و اضطراب سراسر وجودشان را گرفت، و به تضرع افتادند.