تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٤
مسلماً در چنين محيطى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله نزد معلمى خواندن و نوشتن را آموخته بود كاملًا معروف و مشهور مىشد.
و به فرض اين كه: نبوتش را نپذيريم او چگونه مىتوانست با صراحت در كتاب خويش اين موضوع را نفى كند؟ آيا مردم به او اعتراض نمىكردند كه درس خواندن تو مسلّم است، اين قرينه روشنى بر امّى بودن او است.
در هر حال، وجود اين صفت در پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيدى در زمينه نبوّت او بود تا هر گونه احتمالى جز ارتباط به خداوند و جهان ماوراء طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد.
اين در مورد دوران قبل از نبوت و اما پس از بعثت نيز، در هيچ يك از تواريخ نقل نشده است كه او خواندن و نوشتن را از كسى فرا گرفته باشد، بنابراين، به همان حال امّى بودن تا پايان عمر باقى ماند.
ولى اشتباه بزرگى كه بايد در اينجا از آن اجتناب كرد اين است كه: درس نخواندن غير از بىسواد بودن است و كسانى كه كلمه «أُمّى» را به معنى «بىسواد» تفسير مىكنند، گويا توجه به اين تفاوت ندارند.
هيچ مانعى ندارد: پيامبر صلى الله عليه و آله به تعليم الهى، «خواندن»- يا- «خواندن و نوشتن» را بداند، بى آن كه نزد انسانى فرا گرفته باشد؛ زيرا چنين اطلاعى بدون ترديد از كمالات انسانى و مكمّل مقام نبوت است.
شاهد اين سخن رواياتى است كه از امامان اهلبيت عليهم السلام نقل شده كه:
پيامبر صلى الله عليه و آله مىتوانست بخواند و يا هم توانائى خواندن داشت و هم توانائى