تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٣
خارج مىشد و از دهان گوساله، صدائى شبيه صداى گاو بيرون مىآمد!
بعضى ديگر مىگويند: گوساله را آن چنان در مسير باد گذارده بود كه بر اثر وزش باد به دهان او كه به شكل مخصوصى ساخته شده بود، صدائى به گوش مىرسيد.
اما اين كه: جمعى از مفسران گفتهاند: گوساله سامرى به خاطر مقدارى خاك كه از زير پاى جبرئيل برداشت و در آن ريخته بود، به صورت گوساله زندهاى درآمد و صداى طبيعى سرداد، شاهدى در آيات قرآن ندارد، چنان كه به خواست خدا در تفسير آيات سوره «طه» خواهد آمد.
و كلمه «جَسَداً» گواه بر اين است كه: حيوان زندهاى نبود؛ زيرا در تمام مواردى كه اين كلمه در قرآن به كار رفته است به معنى جسم بىجان آمده است. «١»
از همه اينها گذشته، بعيد به نظر مىرسد: خداوند چنين قدرتى به مرد منافقى همچون سامرى بدهد كه بتواند كارى همانند معجزه موسى عليه السلام انجام دهد و جسم بىجانى را جاندار سازد، كارى كه براى توده مردم مسلماً گمراه كننده و دلائل بطلان آن در نظرشان روشن نبود، ولى اگر گوساله به شكل يك مجسمه طلائى بوده باشد، دلائل بطلان آن روشن، و تنها مىتواند وسيلهاى براى آزمايش افراد بوده باشد، نه چيز ديگر.
نكته ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است: از آنجا كه سامرى مىدانست قوم موسى عليه السلام سالها در محروميت به سر مىبردهاند.
به علاوه روح مادّيگرى- چنان كه در بسيارى از نسلهاى امروز آنها نيز مىبينيم- بر آنها حاكم است و براى زر و زيور احترام خاصى قائلند، لذا گوساله خود را از طلا ساخت، تا توجه شيفتگان و بردگان را به سوى آن جلب كند.