تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤١
مىدهد) ولى، اين عمل به قوم موسى عليه السلام نسبت داده شده است، به خاطر اين كه:
عده زيادى از آنها «سامرى» را در اين كار يارى كردند، و در واقع شريك جرم او بودند، و عده بيشترى به عمل او راضى شدند.
گر چه ظاهر آيه در بدو نظر اين است كه: همه قوم موسى عليه السلام در اين كار شركت داشتند، ولى با توجه به آيه ١٥٩ همين سوره كه مىگويد: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون: «از قوم موسى، جمعيتى بودند كه به سوى حق هدايت مىكردند، و به آن توجه داشتند» استفاده مىشود كه منظور از آيه مورد بحث همه آنها نيست، بلكه اكثريت عظيمى از آنها، اين راه را تعقيب كردند، اين هم به گواهى آيات آينده كه ناتوانى هارون عليه السلام را از مقابله با آنها منعكس ساخته است.
پس از آن، قرآن به عنوان سرزنش آنها مىفرمايد: «آيا اينها نمىديدند كه آن گوساله با آنان سخن نمىگويد و راهنمائيشان نمىكند»؟! «أَ لَمْيَرَوْا أَنَّهُ لايُكَلِّمُهُمْ وَ لايَهْديهِمْ سَبيلًا».
يعنى يك معبود واقعى حداقل بايد نيك و بد را بفهمد و توانائى بر راهنمائى و هدايت پيروان خود داشته باشد، با عبادتكنندگان خويش، سخن بگويد، آنها را به راه راست هدايت كند و طريقه عبادت را به آنها بياموزد.
اصولًا چگونه عقل انسان اجازه مىدهد: معبود بىجانى را كه ساخته و پرداخته خود او است، بپرستد، حتى اگر فرضاً آن زيورآلات تبديل به گوساله واقعى هم شده باشد به هيچ وجه شايسته پرستش نيست، گوسالهاى كه هيچ نمىفهمد و در نفهمى ضرب المثل است.
آنها در حقيقت به خودشان ظلم و ستم كردند، لذا در پايان آيه مىفرمايد:
«گوساله را معبود خود انتخاب كردند و ظالم و ستمگر بودند» «اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا