تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢١
١٤٣ وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْتَراني وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ
ترجمه:
١٤٣- و هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم»! گفت: «هرگز مرا نخواهى ديد! ولى به كوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد»! اما هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را همسان خاك قرار داد؛ و موسى مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض كرد: «خداوندا! منزهى تو (از اين كه با چشم تو را ببينم)! من به سوى تو بازگشتم! و من نخستين مؤمنانم»!
تفسير:
تقاضاى مشاهده پروردگار
در اين آيات، و آيات بعد، صحنه عبرتانگيز ديگرى از صحنههاى زندگى بنىاسرائيل نشان داده شده است، و آن اين كه:
جمعى از بنىاسرائيل با اصرار و تأكيد، از موسى عليه السلام خواستند: خدا را مشاهده كنند و اگر او را مشاهده نكنند، هرگز ايمان نخواهند آورد.
موسى عليه السلام از ميان آنها هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود به ميعادگاه