تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٥
افتادند، و اعلام تسليم مطلق و بىقيد و شرط در برابر دعوت موسى عليه السلام كردند.
البته اين موضوع كه انسانهائى اين چنين منقلب گردند نبايد جاى تعجب باشد؛ زيرا نور ايمان و توحيد در همه دلها وجود دارد، ممكن است پردهها و حجابهاى اجتماعى، زمانى كوتاه يا طولانى، آن را بپوشاند، اما گهگاه كه طوفانها مىوزد، و حجابها كنار مىرود، فروغ خود را چنان آشكار مىسازد كه چشمها را خيره مىكند.
به خصوص اين كه: ساحران، اساتيد كهنهكارى بودند كه از همه كس به فوت و فن سحر واردتر بودند، آنها به خوبى مىتوانستند ميان «معجزه» و «سحر» فرق بگذارند.
چيزى كه براى ديگران تشخيصش شايد احتياج به دقت و مطالعه داشت براى آنها از آفتاب روشنتر بود.
آنها با توجه به فنون سحر كه سالها آموخته بودند، دريافتند كه كار موسى عليه السلام هيچ گونه شباهتى با سحر ندارد، از نيروى انسانى سرچشمه نگرفته بلكه زائيده يك قدرت ما فوق طبيعى و مافوق بشرى است.
با توجه به اين واقعيت جاى تعجب نيست كه با آن صراحت و سرعت و بدون واهمه از آينده كار، ايمان خود را اظهار دارند.
جمله «أُلْقِيَ السَّحَرَةُ» كه با فعل مجهول ذكر شده، شاهد گويائى براى استقبال فوقالعاده و تسليم مطلق ساحران در برابر موسى عليه السلام است، يعنى آن چنان جاذبه معجزه موسى عليه السلام در قلب و فكر آنها اثر گذاشت كه گوئى همه را بىاختيار به زمين افكند و به اقرار و اعتراف واداشت.
***