تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٣
مصر در آن زمان، ساحران فراوان و بسيار آزموده داشت، و اساتيد اين فن و ساحران پر سابقه چهرههاى شناخته شدهاى در آن محيط بودند.
در حالى كه موسى به هيچ يك از اين صفات متصف نبود، مردى به ظاهر گمنام از ميان بنىاسرائيل برخاست و دست به چنان كارى زد كه همه در مقابل آن عاجز و ناتوان ماندند، از اينجا معلوم شد كه يك نيروى غيبى در كار بوده و موسى عليه السلام يك فرد عادى و معمولى نيست.
***
در آيه بعد مىفرمايد: «در اين هنگام حق آشكار شد، و اعمال آنها كه بىاساس و نادرست بود، باطل گرديد» «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ».
زيرا كار موسى يك واقعيت بود و اعمال آنها يك مشت تقلّب، تزوير، چشمبندى و اغفال، و شك نيست كه هيچ باطلى در برابر حق براى هميشه ياراى مقاومت ندارد.
و اين نخستين ضربتى بود كه بر پايه قدرت فرعون جبّار فرود آمد.
***
پس از آن مىفرمايد: «به اين ترتيب آثار شكست در آنها نمايان شد و همگى خوار و كوچك و ناتوان شدند» «فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرينَ».
گر چه در تواريخ در اين باره مطالب فراوانى نوشتهاند، ولى حتى بدون نقل تواريخ نيز مىتوان حدس زد كه در اين هنگام چه ولولهاى در ميان مردم بر پا گرديد.
جمعى به قدرى ترسيدند كه پا به فرار گذاشتند.
عدهاى فرياد مىكشيدند.
بعضى بيهوش شدند.