تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٠
عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها». «١»
پس از آن مىفرمايد: چنان نبود كه آنها بدون اتمام حجت، هلاك و نابود شوند، بلكه «به طور مسلّم پيامبرانشان با دلائل روشن، به سراغ آنها آمدند و نهايت تلاش و كوشش را در هدايت آنها كردند» «وَ لَقَدْ جائَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ».
اما آنها در برابر تبليغات مستمر، و دعوت پىگير انبياء، مقاومت به خرج دادند، روى حرف خود ايستادند، «و حاضر نبودند آنچه را قبلًا تكذيب كردند بپذيرند و به آن ايمان بياورند» «فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ».
از اين جمله استفاده مىشود كه: پيامبران الهى بارها براى دعوت و هدايت آنها قيام كردند، اما آنها چنان روى دنده لجاجت افتاده بودند كه حتى با روشن شدن بسيارى از حقايق، حاضر به قبول هيچ حقيقتى نمىشدند.
در جمله بعد، علت اين لجاجت و سرسختى را چنين بيان مىكند: «اين چنين خداوند بر دلهاى كافران نقش بىايمانى و انحراف را ترسيم مىكند و بر قلوبشان مُهر مىنهد» «كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الْكافِرينَ».
يعنى كسانى كه در مسيرهاى غلط گام برمىدارند، بر اثر تكرار و ادامه عمل، انحراف و كفر و ناپاكى آن چنان بر دلهاى آنها نقش مىبندد، كه همچون نقش سكّه، ثابت مىماند (و اتفاقاً معنى طبع در اصل لغت، نيز همين است كه صورتى را بر چيزى همانند سكّه نقش كنند) و اين در حقيقت از قبيل اثر و خاصيت عمل است كه به خداوند نسبت داده شده؛ زيرا مسبب تمام اسباب، و سرچشمه تأثير