تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٤
اگر ايمان و تقوا، موجب نزول انواع بركات الهى است و نقطه مقابل آن باعث سلب بركات است؛ چرا ملتهاى بىايمانى را مشاهده مىكنيم كه غرق ناز و نعمتند، در حالى كه جمعى از افراد با ايمان به سختى روزگار مىگذرانند؟!
پاسخ اين سؤال با توجه به دو نكته روشن مىگردد:
الف- اين كه تصور مىشود ملتهاى فاقد ايمان و پرهيزگارى غرق در ناز و نعمتند، اشتباه بزرگى است كه از اشتباه ديگرى يعنى ثروت را دليل بر خوشبختى گرفتن سرچشمه مىگيرد.
معمولًا مردم اين طور فكر مىكنند كه: هر ملتى صنايعش پيشرفتهتر و ثروتش بيشتر باشد خوشبختتر است در حالى كه اگر به درون اين جوامع نفوذ كنيم و دردهاى جانكاهى كه روح و جسم آنها را در هم مىكوبد، از نزديك ببينيم قبول خواهيم كرد كه بسيارى از آنها از بيچارهترين مردم روى زمين هستند، بگذريم از اين كه همان پيشرفت نسبى، نتيجه به كار بستن اصولى همانند كوشش و تلاش و نظم و حسّ مسئوليت است كه در متن تعليمات انبياء قرار دارد.
در همين ايام كه اين قسمت از تفسير را مىنويسيم، اين خبر در جرائد منتشر شد كه در «نيويورك» يعنى يكى از ثروتمندترين و پيشرفتهترين نقاط دنياى مادى، بر اثر خاموشى ناگهانى برق، صحنه عجيبى به وجود آمد، بسيارى از مردم به مغازهها حمله بردند و هستى آنها را غارت كردند، تا آنجا كه سه هزار نفر از غارتگران به وسيله پليس بازداشت شدند.
مسلماً تعداد غارتگران واقعى چندين برابر اين عدد بوده و تنها اين عده بودند كه نتوانستند به موقع فرار كنند.
و نيز مسلّم است آنها غارتگران حرفهاى نبودهاند كه نفرات خود را براى