تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤
نخست مىفرمايد: «ما در هيچ شهر و آبادى، پيامبرى نفرستاديم مگر اين كه مردمش را گرفتار ناراحتىها و بلاها ساختيم، تا كمى به خود آيند و دست از طغيان و سركشى بردارند و به سوى آن كس كه همه نعمتها از وجودش سرچشمه مىگيرد بازگردند» «وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ».
و اين به خاطر آن است كه: مردم تا در ناز و نعمتاند، كمتر گوش شنوا و آمادگى براى پذيرش حق دارند.
اما هنگامى كه در تنگناى مشكلات قرار مىگيرند و نور فطرت و توحيد آشكارتر مىگردد، بىاختيار به ياد خدا مىافتند و دلهايشان آماده پذيرش مىگردد.
ولى اين بيدارى در بسيارى از افراد، زودگذر و ناپايدار است و به مجرد برطرف شدن مشكلات بار ديگر در خواب غفلت فرو مىروند.
در حالى كه براى جمعى نقطه عطفى در زندگى محسوب مىشود و براى هميشه، به سوى حق باز مىگردند، و اقوامى كه در آيات گذشته از آنها سخن گفته شد، جزء دسته اول بودند!
***
لذا در آيه بعد مىفرمايد: هنگامى كه آنها در زير ضربات حوادث و فشار مشكلات تغيير مسير ندادند و همچنان در گمراهى خود باقى ماندند، «ما مشكلات را از آنها برداشتيم و به جاى آن گشايش و نعمت قرار داديم، تا آنجا كه بار ديگر زندگانى آنها رونق گرفت و كمبودها به فزونى تبديل شد و مال و نفرات آنها فراوان گرديد» «ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا».
«عَفَوا» از ماده «عفو» گاهى به معنى كثرت و زيادى آمده.