تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٣
٩٤ وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ
٩٥ ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَ قالُوا قَدْ مَسَّ آبائَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لايَشْعُرُونَ
ترجمه:
٩٤- و ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اين كه اهل آن را به ناراحتىها و خسارتها گرفتار ساختيم؛ شايد بازگردند.
٩٥- سپس (هنگامى كه اين هشدارها در آنان اثر نگذاشت)، نيكى را به جاى بدى قرار داديم؛ آن چنان كه فزونى گرفتند، (و مغرور شدند) و گفتند: « (تنها ما نبوديم؛) به پدران ما نيز ناراحتىهاى جسمى و مالى رسيد». چون چنين شد، آنها را ناگهان گرفتيم (و مجازات كرديم)، در حالى كه نمىفهميدند.
تفسير:
اگر هشدارها مؤثّر نيفتد
اين آيات كه بعد از ذكر سرگذشت جمعى از پيامبران بزرگ مانند نوح، هود، صالح، لوط و شعيب عليهم السلام، و پيش از پرداختن به سرگذشت موسى بن عمران عليه السلام آمده، اشاره به چند اصل كلّى است كه در همه ماجراها حكومت مىكند.
اصولى كه اگر در آن بينديشيم پرده از روى حقايقى پر ارزش كه تماس با زندگى همه ما دارد بر خواهد داشت.