تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٧
در حقيقت شعيب عليه السلام مىخواهد بگويد: آيا سزاوار است شما عقيده خود را بر ما تحميل كنيد و آئينى كه فساد و بطلان آن بر ما آشكار شده است با زور به ما بقبولانيد، به علاوه يك آئين تحميلى چه سودى براى شما دارد؟!
***
در آيه بعد، شعيب عليه السلام چنين ادامه مىدهد: «اگر ما پس از آن كه خدا ما را نجات داد، به آئين بتپرستى شما باز گرديم، بر خدا افترا بستهايم» «قَدِ افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا في مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها».
اين جمله در حقيقت توضيح جملهاى است كه: در آيه قبل، به طور سربسته از زبان شعيب عليه السلام گفته شده بود، و مفهومش اين است:
ما از روى هوا و هوس و يا تقليد كوركورانه، پشت پا به آئين بتپرستى نزدهايم، بلكه بطلان اين عقيده را به روشنى دريافتهايم، و فرمان خدا را در زمينه توحيد با گوش جان شنيدهايم، با اين حال، اگر از آئين توحيد به شرك بازگرديم، آگاهانه بر خدا دروغ بستهايم، و مسلّم است خداوند ما را مجازات خواهد كرد.
آنگاه اضافه مىكند: «ممكن نيست ما به آئين شما بازگرديم مگر اين كه خدا بخواهد» «وَ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فيها إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا».
منظور شعيب عليه السلام در حقيقت اين است كه: ما تابع فرمان خدا هستيم و كمترين سرپيچى از دستور او نداريم، بازگشت ما به هيچ وجه ممكن نيست، مگر اين كه خداوند دستور بازگشت بدهد.
و بلافاصله اضافه مىكند: خداوند نيز چنين دستورى را نخواهد داد، «چرا كه او از همه چيز آگاه است و به همه چيز احاطه علمى دارد» «وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً».
بنابراين، هرگز ممكن نيست او از دستورى كه داده باز گردد؛ زيرا كسى از