تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٣
از اين آيه به خوبى بر مىآيد كه: اين عمل زشت، از نظر تاريخى به قوم لوط منتهى مىشود كه مردمى بودند، ثروتمند، مرفه، شهوتران و هواپرست كه شرح آن را در ذيل آيات سورههائى كه در بالا اشاره كرديم به خواست خدا خواهيم داد.
***
در آيه بعد، گناهى را كه در آيه قبل به طور سربسته ذكر شده، تشريح مىكند و مىفرمايد: «شما از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد، و از زنان صرفنظر مىكنيد» «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ».
چه انحرافى از اين بدتر و بالاتر كه وسيله توليد نسل را كه آميزش زن و مرد است، و خداوند آن را به طور غريزى در هر انسانى قرار داده، رها كنند، و سراغ «جنس موافق» بروند.
كارى كه اصولًا بر خلاف فطرت و ساختمان طبيعى جسم و روح انسان و غريزه تحريفنايافته او است و نتيجهاش عقيم ماندن هدف آميزش جنسى است.
و به تعبير ديگر، تنها اثرش يك اشباع كاذب جنسى و از بين بردن هدف اصلى، يعنى ادامه نسل بشر مىباشد.
و در پايان آيه، به عنوان تأكيد مىفرمايد: «شما جمعيت اسرافكاريد» «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ».
يعنى از حدود الهى قدم بيرون گذارده و در سنگلاخ انحراف و تجاوز از مرز فطرت سرگردان شدهايد.
ممكن است اين جمله اشاره به آن باشد كه آنها نه تنها در مورد غريزه جنسى راه اسراف را مىپيمودند، كه در همه چيز و همه كار گرفتار چنين انحراف