تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٥
***
آنگاه به عكسالعمل قوم ثمود در برابر تبليغات صالح پرداخته است و ملاحظه مىكنيم جمعيت اشراف و ثروتمندان خوشظاهر و بد باطن كه از آنها تعبير به «مَلَا» (چشم پر كن) شده است، سررشته مخالفت با اين پيامبر بزرگ الهى را به دست گرفتند.
و از آنجا كه عده قابل ملاحظهاى از تودههاى خوشفكر و پاكدل- كه همواره در بند اسارت اشراف گرفتار بودند- دعوت صالح را پذيرفته و اطراف او جمع شده بودند، مخالفت خود را با اين گروه شروع كردند، قرآن مىفرمايد:
«اين جمعيت اشرافى و متكبر از قوم صالح به افرادى از مستضعفان كه ايمان آورده بودند گفتند: آيا به راستى شما مىدانيد كه صالح از طرف خداوند براى راهنمائى ما فرستاده شده است»؟ «قالَ الْمَلَا الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ».
البته هدف آنها از اين سؤال جستجوى حق نبود، بلكه مىخواستند با القاى شبهات در دل آنها وسوسه ايجاد كنند، و روحيه آنان را تضعيف نمايند، و به گمان اين كه همانند دورانى كه در بند بودند، مطيع و فرمانبردار آنهايند از حمايت صالح دست بردارند.
ولى به زودى با پاسخ قاطع آنان كه حكايت از تصميم و اراده قوى مىكرد روبرو شدند و اين پاسخ را از آنان شنيدند كه: « (ما نه تنها مىدانيم صالح فرستاده خدا است بلكه) ما به آنچه او مأموريت دارد، و دعوت به سوى آن مىكند، ايمان آوردهايم» «قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ».