تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨١
ترجمه:
٧٣- و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستاديم)؛ گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستيد، كه جز او، معبودى براى شما نيست! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: اين «ناقه» الهى براى شما معجزهاى است؛ او را به حال خود واگذاريد كه در سرزمين خدا (از علفهاى بيابان) بخورد! و آن را آزار نرسانيد، كه عذاب دردناكى شما را خواهد گرفت!
٧٤- و به خاطر بياوريد كه شما را جانشينان قوم «عاد» قرار داد، و در زمين مستقر ساخت، كه در دشتهايش، قصرها براى خود بنا مىكنيد؛ و در كوهها، براى خود خانهها مىتراشيد! بنابراين، نعمتهاى خدا را متذكر شويد! و در زمين، به فساد نكوشيد»!
٧٥- (ولى) اشراف متكبر قوم او، به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند، گفتند: «آيا (به راستى) شما يقين داريد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است»؟! آنها گفتند: «ما به آنچه او بدان مأموريت يافته، ايمان آوردهايم».
٧٦- متكبران گفتند: « (ولى) ما به آنچه شما به آن ايمان آوردهايد، كافريم».
٧٧- سپس «ناقه» را پىكردند، و از فرمان پروردگارشان سرپيچيدند؛ و گفتند: «اى صالح! اگر تو از فرستادگان (خدا) هستى، آنچه ما را با آن تهديد مىكنى، بياور»!
٧٨- سرانجام زمينلرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان، (تنها) جسم بىجانشان در خانههاشان باقى مانده بود.
٧٩- (صالح) از آنها روى برتافت؛ و گفت: «اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، و شرط خيرخواهى را انجام دادم، ولى (چه كنم كه) شما خيرخواهان را دوست نداريد»!