تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨
«هنگامى كه نوح به قوم خود نفرين كرد (و هلاكت آنها را از خدا خواست و طوفان همه را در هم كوبيد) ابليس نزد او آمده گفت: تو حقى بر گردن من دارى كه من مىخواهم آن را تلافى كنم!
نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسيار بر من گران است كه حقى بر تو داشته باشم، چه حقى؟!
گفت: همان نفرينى كه درباره قومت كردى و آنها را غرق نمودى، و احدى باقى نماند كه من او را گمراه سازم، بنابراين من تا مدتى راحتم، تا زمانى كه نسل ديگرى به پاخيزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم.
نوح (با اين كه حداكثر كوشش را براى هدايت قوم خود كرده بود، در عين حال ناراحت شد و) به ابليس گفت: حالا مىخواهى چه جبرانى بكنى؟
گفت: در سه موقع به ياد من باش! كه من نزديكترين فاصله را به بندگان در اين سه موقع دارم:
هنگامى كه خشم، تو را فرا مىگيرد به ياد من باش!
هنگامى كه ميان دو نفر قضاوت مىكنى به ياد من باش!
و هنگامى كه با زن بيگانهاى تنها هستى و هيچ كس در آنجا نيست باز به ياد من باش»! «١»
نكته ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه: جمعى از مفسران از آيه فوق چنين استفاده كردهاند كه: شيطان براى انسان به هيچ وجه قابل رؤيت نيست، در حالى كه از پارهاى از روايات استفاده مىشود چنين امرى