تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٧
مسكر است، از آن مىفهميم كه هر مايع مسكرى (اگر چه شراب نباشد) حرام است.
اين گونه قياس ممنوع نيست چون دليل آن ذكر شده و قطعى است، تنها در موردى ممنوع است كه ما فلسفه و دليل حكم را به طور قطع از تمام جهات ندانيم.
البته بحث قياس، بحثى است بسيار پردامنه، كه آنچه در بالا گفته شد، تنها فشردهاى از آن بود، براى توضيح بيشتر به كتب اصول فقه و كتب اخبار، باب قياس مراجعه فرمائيد.
اين بحث را در اينجا با ذكر حديث زير به پايان مىرسانيم:
در كتاب «علل الشرايع» چنين نقل شده: «روزى ابوحنيفه بر امام صادق عليه السلام وارد شد، امام به او فرمود: به من خبر دادهاند تو در احكام خدا قياس مىكنى.
ابوحنيفه گفت: آرى چنين است من قياس مىكنم.
امام عليه السلام گفت: اين كار را ديگر تكرار نكن؛ زيرا نخستين كسى كه قياس كرد ابليس بود، آنجا كه گفت: «خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِيْنٍ»، او آتش و گِل را با هم مقايسه كرد، در حالى اگر نورانيت و روحانيت آدم را با نورانيت آتش مقايسه مىكرد، تفاوت ميان آن دو را در مىيافت، و برترى يكى را بر ديگرى تشخيص مىداد». «١»
***
٤- چگونه شيطان با خدا سخن گفت؟
در اينجا يك سؤال باقى مىماند، و آن اين كه: چگونه شيطان، با خدا سخن گفت؟ مگر وحى بر او نازل مىشده است؟
پاسخ اين سؤال اين است كه: گفتگوى خدا، هميشه جنبه وحى ندارد؛ چرا