تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥
است؛ زيرا هنگامى كه براى هر موضوع در مذهب، حكمى وارد شده باشد ديگر نيازى به قياس نيست، به همين جهت شيعه چون تمام نيازمندىها را از نظر حكم مذهبى از مكتب اهلبيت عليهم السلام كه وارثان مكتب پيامبرند صلى الله عليه و آله گرفته، نيازى نمىبيند كه دست به سوى قياس دراز كند.
ولى فقهاى اهل تسنن چون مكتب اهلبيت عليهم السلام را- كه طبق فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از قرآن بايد پناهگاه مسلمانان بوده باشد- به دست فراموشى سپردهاند، در احكام اسلامى گرفتار كمبود مدرك گرديدهاند، لذا چارهاى جز اين نمىبينند كه دست به سوى قياس دراز كنند.
***
٢- چرا نخستين قياسگر شيطان بود؟
و اما در مورد «شيطان» كه: در روايات مىخوانيم: او نخستين كسى بود كه قياس كرد، نكتهاش اين است كه او آفرينش خود را از نظر مادى با آفرينش آدم، مقايسه نمود و برترى آتش را در پارهاى از جهات، بر خاك، دليل بر برترى همه جانبه گرفت، بدون اين كه به ساير امتيازات خاك و از آن بالاتر به امتيازات روحانى و معنوى آدم عليه السلام توجه كند.
و به اصطلاح از طريق «قياس اولويت»، اما قياسى كه بر پايه تخمين و گمان و مطالعه سطحى و نامحدودش قرار داشت، حكم به برترى خود بر آدم نمايد، و حتى فرمان خدا را به خاطر همين قياس باطل زير پا بگذارد!
جالب اين كه در بعضى از روايات كه از امام صادق عليه السلام در كتب شيعه و اهل تسنن هر دو نقل شده است مىخوانيم: مَنْ قاسَ أَمْرَ الدِّيْنِ بِرَأْيِهِ قَرَنَهُ اللَّهُ تَعالى يَوْمَ الْقِيامَةِ بِإِبْلِيْسَ: «كسى كه امر دين را با قياس بسنجد، خداوند در روز