تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤
به همين جهت پيشوايان ما با الهام از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله، قياس را شديداً محكوم كرده، باطل شمردهاند؛ زيرا گشوده شدن باب قياس سبب مىشود كه: هر كس با مطالعه محدود و فكر كوتاه خود، به مجرد اين كه دو موضوع را از پارهاى جهات، مساوى دانست، حكم يكى را درباره ديگرى اثبات كند، و به اين ترتيب، هرج و مرجى از نظر قوانين و احكام دينى به وجود آيد.
ممنوع بودن قياس از نظر حكم خرد، منحصر به قوانين دينى نيست، پزشكان هم اكيداً توصيه مىكنند هرگز نسخه بيمارى را به بيمار ديگر ندهيد، هر چند بيمارى آنها از نظر شما شبيه باشند.
فلسفه آن روشن است؛ زيرا دو بيمار ممكن است در نظر ما با هم شباهت داشته باشند، ولى با اين حال، از جهات فراوانى، مثلًا از نظر ميزان تحمل نسبت به دارو، گروه خونى، ميزان قند و اوره، و چربى خون تفاوت ميان اين دو بوده باشد كه افراد عادى هرگز نمىتوانند آنها را تشخيص بدهند، بلكه تشخيص آن منحصراً به وسيله پزشكان ماهر امكان دارد.
اگر بدون در نظر گرفتن اين خصوصيات، داروى يكى را به ديگرى بدهيم ممكن است نه تنها مفيد نباشد كه گاهى سرچشمه خطرات جبران ناپذيرى گردد.
احكام الهى از اين هم دقيقتر و باريكتر است و به همين دليل، در روايات داريم اگر احكام خدا با قياس سنجيده شود، دين خدا از بين خواهد رفت، يا فساد آن بيشتر از صلاح آن است. «١»
به علاوه، پناه بردن به قياس براى كشف احكام الهى، نشانه نارسائى مذهب