تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٠
***
اما داستان شيطان به همين جا پايان نيافت، او به هنگامى كه خود را مطرود دستگاه خداوند ديد، طغيان و لجاجت را بيشتر كرد و به جاى توبه و بازگشت به سوى خدا و اعتراف به اشتباه، تنها چيزى كه از خدا تقاضا كرد اين بود: «گفت:
خدايا! مرا تا پايان دنيا مهلت ده، و زنده بگذار»! «قالَ أَنْظِرْني إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ».
***
اين تقاضاى او به اجابت رسيد و خداوند فرمود: «به تو مهلت داده خواهد شد» «قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ».
گر چه در اين آيات، تصريح نشده است كه چه اندازه از تقاضاى شيطان پذيرفته گرديد، ولى در آيات ٣٧ و ٣٨ سوره «حجر» مىخوانيم كه به او گفته شد:
فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ* إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم: «به تو تا روز معينى مهلت داده خواهد شد».
يعنى تمام تقاضاى او به اجابت نرسيد، بلكه به مقدارى كه خداوند مىخواست انجام شد (درباره معنى «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم» ذيل آيه ٣٨ سوره «حجر» به خواست خدا بحث خواهيم كرد).
***
ولى او نمىخواست براى جبران گذشته زنده بماند و عمر طولانى كند، بلكه هدف خود را از اين عمر طولانى چنين بيان كرد: «اكنون كه مرا گمراه ساختى! بر سر راه مستقيم تو كمين مىكنم و آنها را از راه به در مىبرم» «قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني لا قْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ».
تا همَان طور كه من گمراه شدم، آنها نيز به گمراهى بيفتند!
***
سپس شيطان، براى تأئيد و تكميل گفتار خود، اضافه كرد: نه تنها بر سر راه آنها كمين مىكنم، بلكه: «از پيشرو، و از پشت سر، و از طرف راست، و از طرف