تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥
مجموع بحثهائى كه در آيات قبل، پيرامون خالقيت و مالكيت و علم و قدرت بىانتهاى پروردگار آمده بود، اين امور را اثبات كرد كه «حق» تنها او است و غير او زائل و باطل و محدود و نيازمند است، و «علىّ و كبير» كه از هر چيز برتر و از توصيف بالاتر است، ذات پاك او مىباشد و به گفته شاعر:
أَلا كُلُّ شَىْءٍ ما خَلَا اللَّهُ باطِلٌ وَ كُلُّ نَعِيْمٍ لا مُحالَةَ زائِلٌ:
«آگاه باشيد، هر چه جز خدا است باطل است و هر نعمتى سرانجام، زوال پذير است». «١»
اين سخن را به تعبير فلسفى مىتوان چنين بيان كرد:
حق اشاره به وجود حقيقى و پايدار است، و در اين جهان آن وجود حقيقى كه قائم بالذات و ثابت و بر قرار و جاودانى باشد، تنها او است، و بقيه هر چه هست در ذات خود وجودى ندارد، و عين بطلان است كه هستى خود را از طريق وابستگى به آن وجود حق، پيدا مىكند، و هر لحظه نظر لطفش را از آنها بر گيرد در ظلمات فنا و نيستى، محو و ناپديد مىشود.
به اين ترتيب، هر قدر ارتباط موجودات ديگر به وجود حق تعالى بيشتر گردد به همان نسبت حقانيت بيشترى كسب مىكند.
به هر حال، همان گونه كه گفتيم: اين آيات مجموعهاى از ده صفت از صفات برجسته خدا، و ده اسم از اسماء حسناى او است، و مشتمل بر دلائل قوى و انكار ناپذيرى بر بطلان هرگونه شرك و لزوم توحيد در تمام مراحل عبوديت است.
***