تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤
براى انجام عمل صالح است، و از اين به خوبى روشن مىشود كه تنها سرمايه نجات در قيامت اعمال صالح است، اعمالى كه از قلبى پاك و آكنده از ايمان و با خلوص نيت انجام مىگيرد.
***
و از آنجا كه اين همه اصرار و تأكيد براى پذيرش ايمان، ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه خداوند توانائى ندارد نور ايمان را در قلب آنها پرتوافكن كند، در آيه بعد مىافزايد: «اگر ما مىخواستيم به هر انسانى (اجباراً) هدايت لازمش را مىداديم» «وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها».
مسلماً ما چنين قدرتى داريم، ولى ايمانى كه از طريق اجبار و الزام ما تحقق يابد، ارزش چندانى ندارد، اراده ما بر اين تعلق گرفته است كه: نوع انسان را به اين افتخار نائل كنيم كه «مختار» باشد، و راه تكامل را با پاى خويش بسپرد.
لذا، در پايان آيه مىفرمايد: «من آنها را آزاد گذاردم ولى مقرر كردهام كه دوزخ را از انسانهاى بىايمان و گنهكار از جنّ و انس همگى، پر كنم» «وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ».
آرى، آنها با سوء اختيار خود، اين راه را طى كردهاند، و مستحق مجازاتند، و ما هم اراده قاطع داريم بر اين كه: دوزخ را از آنان پر كنيم.
با توجه به آنچه در بالا گفتيم، و با توجه به صدها آيه قرآن كه انسان را موجودى مختار و صاحب اراده، و مكلف به تكاليف، و مسئول در برابر اعمال خويش، و قابل هدايت به وسيله پيامبران و تهذيب نفس و خودسازى، مىداند، هرگونه توهم، دائر بر اين كه: آيه فوق دليل بر جبر است- آن چنان كه «فخر رازى» و امثال او پنداشتهاند- منتفى مىشود.
ممكن است جمله قاطع و كوبنده فوق اشاره به اين باشد كه: مبادا تصور