تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٤
صريحاً مىگويد: إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً: «مادران آنها كسانى هستند كه آنها را متولد ساختهاند و آنها سخنى زشت و باطل مىگويند»!.
و اگر هدف آنها از گفتن اين سخن، جدا شدن از زن بوده است- كه در عصر جاهليت چنين بوده، و از آن به جاى طلاق استفاده مىكردند- جدا شدن از زن نيازى به اين حرف زشت و زننده ندارد، آيا نمىتوان با تعبير درستى مسأله جدائى را بازگو كرد؟
بعضى از مفسران گفتهاند: ظهار در جاهليت، باعث جدائى زن و مرد از يكديگر نمىشد، بلكه زن را در يك حال بلا تكليفى مطلق، قرار مىداد، اگر مسأله چنين باشد، جنايت بار بودن اين عمل روشنتر مىشود؛ زيرا با گفتن يك لفظ بىمعنى، رابطه زناشوئى را با همسر خود به كلى بر خود تحريم مىكرد، بى آن كه زن مطلقه شده باشد. «١»
آن گاه به سومين خرافه جاهلى پرداخته مىگويد: «خداوند فرزند خواندههاى شما را، فرزند حقيقى شما قرار نداده است» «وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ».
توضيح اين كه: در عصر جاهليت معمول بوده: بعضى از كودكان را به عنوان فرزند خود انتخاب مىكردند، و آن را پسر خود مىخواندند و به دنبال اين نامگذارى تمام حقوقى را كه يك پسر از پدر داشت براى او قائل مىشدند: از پدرخواندهاش ارث مىبرد، و پدر خوانده نيز وارث او مىشد، و تحريم زن پدر يا همسر فرزند در مورد آنها حاكم بود.
اسلام، اين مقررات غيرمنطقى و خرافى را به شدت نفى كرد، و حتى چنان