تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٠
ترديدى در خلوص نيت من داشته باشيد.
گفتند: راست مىگوئى، حتماً چنين است!
گفت: سخنى دارم به شما مىگويم، اما از من نشنيده باشيد!
گفتند: مطمئن باش! حتماً چنين خواهد بود، چه خبر؟
«نعيم» همان مطلبى را كه براى قريش گفته بود، دائر به پشيمانى يهود و تصميم بر گروگانگيرى، مو به مو، براى آنها شرح داد و آنها را از عاقبت اين كار بر حذر داشت.
اتفاقاً شب شنبهاى بود. (از ماه شوّال سال ٥ هجرى) «ابوسفيان» و سران «غطفان» گروهى را نزد يهود «بنى قريظه» فرستاده گفتند: حيوانات ما در اينجا دارند تلف مىشوند، و اينجا براى ما جاى توقف نيست، فردا صبح حمله را بايد آغاز كنيم، تا كار يكسره شود.
يهود در پاسخ گفتند: فردا شنبه است، و ما دست به هيچ كارى نمىزنيم، به علاوه ما از اين بيم داريم كه اگر جنگ به شما فشار آورد، به شهرهاى خود باز گرديد، و ما را در اينجا تنها بگذاريد، شرط همكارى ما آنست كه گروهى را به عنوان گروگان به دست ما بسپاريد.
هنگامى كه اين خبر به طايفه «قريش» و «غطفان» رسيد گفتند: به خدا سوگند معلوم مىشود «نعيم بن مسعود» راست مىگفت، خبرى در كار است!.
رسولانى به سوى يهود، فرستادند و گفتند: به خدا حتى يك نفر را هم به شما نخواهيم داد اگر مايل به جنگ هستيد، بسم اللَّه!
«بنى قريظه» هنگامى كه از اين خبر آگاه شدند، گفتند: راستى «نعيم بن مسعود» چه حرف حقى زد؟ اينها قصد جنگ ندارند، حيلهاى در كار است، مىخواهند غارتى كنند، و به شهرهاى خود باز گردند، و شما را در برابر محمّد